انتخابات؛ میدانی برای مواجهه آحاد ملت با مسائل اصلی
باسمه تعالی
تنور انتخابات گرم شده است و بازتاب اقدامات تشکلها و فعالان سیاسی از هر طرف به گوش میرسد. این در حالی است که مسئله اول کشور در حال حاضر «جنگ و تهدید وجودی مشترک و دفاع از کیان ایران عزیز» است.در این میان با شکل گرفتن آرایش سیاسی و داغ شدن رایزنیهای انتخاباتی، مداقه در چگونگی عمل سیاسی اشخاص، هستههای فعال اجتماعی و گروههای سیاسی و تحلیل صریح و بی پرده صحنه انتخابات پیش رو برای مصونیت از آفات گذشته، اهمیتی دو چندان دارد.
هدف از انتخابات، برپایی میدانی برای حضور اراده عموم مردم در صحنه سیاست است. میدانی برای مواجهه آحاد ملت با مسائل اصلی خود و تعیین تکلیف جهت اداره کشور. تنها در صورتی که مسئله اصلی و خطیر جامعه که شئون مادی و ساحات معنوی زندگی مردم را متأثر میکند، در عرصهای واقعی، محل چالش، گفت و گو و کشمکش باشد جامعه آن را در مرکز توجه و اولویت دغدغه و تلاش خود قرار میدهد.
همین آگاهی و اعتماد بنفس اجتماعی که امروز در خیابانها شاهد آن هستیم تنها زمانی با کیفیتهای متفاوت میتواند در صحنههای مختلف اجتماعی از جمله عرصه انتخابات تکرار شود و شاهد سیل حضور مردم به سوی «صندوقهای رأی» باشیم که اکثریت به این باور رسیده باشند که نه تنها حضور و انتخاب آنها بر سرنوشت جمعی و واقعیت اداره کشور عمیقا مؤثر است، بلکه شدیداً وابسته به آن کنش آگاهانه و مسئولانه است. حاکمیت متکی بر آگاهی عمومی و حضور اراده توده مردم در صحنه اداره جامعه، معنای جدیدی را در سیاست حاضر کرده است که مهمترین دستاورد انقلاب اسلامی ملت ایران است. توده مردم در نگاه رهبران الهی و امامین انقلاب یک توده بی شکل و فاقد آگاهی و عاملیت نیست بلکه همه آن چیزی است که اراده یک ملت و نظام سیاسی برآمده از آن را در سپهر سیاسی دنیای مدرن و نظم طاغوتی آن متولد، تثبیت و معنادار کرده است.
تنها این تلقی از انتخابات است که میتواند نهاد انتخابات را در دل مردمسالاری دینی موجه و مشروع کند و الا انتخابات به مثابه «روشی مسالمت آمیز برای انتقال قدرت در دل دموکراسی رایج»، نسبتی با آموزه های الهی ندارد. انتخابات به تمامه با همه مقدمات و لوازم آن در دل جمهوری اسلامی صرفا مسیری برای کشف خواست و مطالبات عمومی و به کرسی نشاندن افراد صاحب صلاحیت و منتخب اکثریت در جایگاه خدمتگزاری مردم نیست؛ بلکه فرصت رشد و به میدان آمدن همه استعدادها و ظرفیتهای اجتماعی و حاکم شدن خواست و اراده عمومی است. از این رو گروهها و فعالان انتخاباتی مکلفاند در این صحنه خطیر، جهتی را اتخاذ کنند و با حاضر کردن معنایی در قواره مهمترین مسائل جامعه در عرصه حاضر شوند.
سهل اندیشی، ساده انگاری و صورت بندی ضعیف از سختترین و پر چالش ترین مسائل توده مردم که همه شئون زندگی آنها را در برگرفته، یکی از مهمترین عوامل بی رغبتی جامعه به صندوق رأی و بی اعتمادی نسبت به کنش گروههای سیاسی در سالهای اخیر است. انتظار به حق و معقول اکثریت مردم برای مشارکت گسترده در همه صحنههای حیاتی اجتماعی از جمله عرصه مهم انتخابات، ارائه درکی راقی و گفتوگویی عمومی در قامت بزرگی و پیچیدگی مسائل جامعه و اقداماتی جدی و در عیار همان مدعاها در نظام اداره کشور است.
رفتارهای از سر بی حوصلگی و بی مسئولیتی و تنظیم و تقلید کنش سیاسی همعرض سایر فعالیتها، پیش از هرچیز، چشم انداز جامعه را مخدوش و امید اجتماعی را تضعیف میکند.طبیعتاً جمعی که میخواهند نمایندگی عموم مردم را بر عهده گیرند بایستی معطوف به امر عمومی تلاش کنند و در تعامل با ظرفیتهای موجود، گفتاری فراگیر را سر دست بگیرند. همه این فعالیتها فارغ از نیّات افراد، اگر زمینه ساز برپایی میدانی برای حضور گسترده مردم و انتخاب آگاهانه ناظر به مسئله اصلی نشود هیچ وجهی ندارد. اگر این میدان برپا شود همه جامعه و کنشگران پیروز هستند و در فقدان میدان واقعی، جامعه و امکانهای آن به مرور، تحلیل میرود. این است که انتخابات را در نگاه امام شهیدمان در جایگاه «ليلة القدر» قرار میدهد.
واقعیت محققِ انتخابات پیش رو، چندان اثری از تلاش گروههای سیاسی برای برپایی میدان انتخابات ندارد. گویا همچنان انگاره غالب در اذهان بسیاری از فعالان و دلسوزان میدان سیاست این است که اگر افراد خاصی به شورای شهر راه یابند مشکلات شهر حل خواهد شد. یعنی آسیب شناسی آنها این است که «برنده شدن افراد یا فهرست خاصی»، میتواند مشکلات را حل کند. آنجایی که مسائل پیچیده و چند وجهی اجتماعی که به فراخور عمومیت آن ها، راه حلی جز مشارکت همه ظرفیتهای اجتماعی با همه تنوع و تکثر آن ندارد به ارزیابی نقاط قوت و ضعف نامزدها و گزینش افراد خوب و شایسته تقلیل یافته است.
بدیهی است در فقدان اراده برای برانگیختن توجه و حضور عمومی و بدون برخورداری از گفتاری فراگیر که بر مسئله اصلی جامعه تمرکز داشته باشد، فعالیتهای انتخاباتی بر شیوههای ترحم برانگیز منسوخ برای گرد هم آوردن تعدادی از نامزدها و تلاش برای رأی آوری ایشان با روشهای مختلف از جمله برنامه ریزی برای کنار گذاشتن سایرین و حفظ یکپارچگی و از این قبیل گزارههای ره زن، متمرکز است. با مشاهده رفتارهای انتخاباتی، تو گویی همه مسائل اصلی شهر فهم شده و رویکردی اصولی اتخاذ شده و راهبردها و نحوه مواجههی متناسب انتخاب شده و اکنون هیچ مشکلی پیش روی گروههای سیاسی نیست جز این که لیست انتخاباتی آن ها رأی بیاورد و امور به سامان شود و همه مشکلات در مسیر حل و فصل قرار گیرد.
طبیعی است چنین تصور خامی، نسبتی با واقعیت ندارد و راه، به صلاح و سعادت جامعه نمیبرد. این تصور را هر گروه و تشکلی داشته باشد نتیجهاش هرز رفتن توان نیروهای خلاق و انفعال نیروهای مولد جامعه و باقی ماندن مسائل و تلخ کامی مردم است. فرقی نمیکند اسم گروه یا جمعیت چه باشد یا چه کسانی و به چه نحوی در این فعالیت جمعی حضور داشته باشند. این که تصور کنیم سایرین، اگر اینچنین رفتاری داشته باشند نتایج خسارت باری به دنبال دارد ولی ما اگر با نیت خیر و صلاح، چنین رفتاری داشته باشیم نتایج متفاوتی دارد، ناشی از سادگی و بی تعهدی ما به صحنه انتخابات است. نتیجه طبیعی این مدل نگاه به انتخابات و فراهم آوردن سازوکارهای مشابه، دعوت به تبعیت کورکورانه از اشخاص و گروه ها و بازتولید رفتارهای فاقد منطق سیاسی و بی توجهی به امر عمومی است.
در شرایطی که گروههای انتخاباتی، «معنا و جهت گیری مشخصی» را در صحنه حاضر نکردهاند، پرداختن به ارزیابی و سنجش نامزدهای انتخابات، امری بی وجه و در خروجی، فاقد انسجام معنایی و عموما کاریکاتور گونه است. به همین دلیل گروهها و ائتلافهای انتخاباتی نتایج عملکرد خود را گردن نمیگیرند و پاسخگویی را به موعد انتخابات بعدی واگذار میکنند.
اصولاً یکی از مهمترین مسائل لیستهای پیروز در انتخابات این است که افراد راه یافته به کرسیهای مسئولیت، پس از استقرار در مسئولیت، کدام اولویت را مدنظر قرار میدهند و چه جهتی را دنبال میکنند؟! وقتی فهم مشخصی از مهمترین مسائل عموم مردم وجود ندارد و این افراد پیروز در انتخابات «ولو از یک فهرست انتخاباتی» هیچگاه تلاش نکردهاند در یک گفتوگوی عمومی به صورت بندی مشترکی از مسائل مردم نزدیک شوند، طبیعی است که در صحنه ایفای وکالت، یا شاهد درگیری بین اعضاء(به دلیل تفاوت اولویتها و خدای نخواسته تعارض منافع) خواهیم بود و یا به صورت طبیعی افراد به موضوعات مشترک بین اعضاء میپردازند که نتیجه طبیعی آن «عدم تمرکز بر مسائل اصلی جامعه و عقب نشینی از حل و فصل مسائل پیچیده» و مورد انتظار جامعه خواهد بود.
در طرف مقابل، انتظار میرود افراد و گروههای متعهد به مردم، حضورشان جهت گیری، معنا و منطقی روشن را دنبال کند تا صحنه رقابت، شکل واقعی و متناسب با انتظارات به حق مردم پیدا کند. اگر تحرک و تلاش گروههای سیاسی، فاقد معنا و منطق روشنی باشد و صرفا جمع آوری تعدادی از افراد همراه یا دارای منفعت مشترک باشد، طبیعتاً انتظاری برای ایجاد تفاوت در رفتار مردم، نتایج متفاوت و شکل گیری صحنهای برای حل مسائل جامعه نباید داشته باشیم.
در این شرایط که نه فهم و مسیر مشترک و نه مقصد و مسئله شناسی نزدیک وجود دارد انتظار کنار هم نشستن این گروههایی که حتی خودشان جهت گیری خاصی را اتخاذ نکردهاند و کم و زیاد کردن نامزدهای حاضر در فهرستهای انتخاباتی، رفتاری بی معنی و ضد وحدت و انسجام اجتماعی و در تعارض با کرامت و آگاهی عمومی است. اگر فهرست انتخاباتی، معنا و جهت گیری مشخصی ندارد که وجودش مورد سؤال است. اگر جهت گیری و معنای مشخصی دارد نامزدهای حاضر در هر لیست و محفل انتخاباتی باید توضیح دهند چطور در چندین فهرست انتخاباتی با معانی و جهات متفاوت حضور دارند؟!
در بهترین حالات تفاوت این جمعها با حلقه دوستی چیست؟ میخواهند بی معنی و بی جهت بودن مسیر خود را فریاد بزنند یا صرفا به دنبال افزایش شانس موفقیت هستند؟! تعامل گروههای سیاسی چه معنایی دارد و چگونه قابل دفاع خواهد بود؟ آنچه مرسوم است تشکیل «ائتلافهای انتخاباتی ناپایدار و بی مبنا» است که هدف اصلی آن کسب قدرت از مسیر انتخابات است و طبیعتاً هیچ کمکی به برپایی میدان انتخابات و تقویت رقابت و مشارکت نمیکند؛ بلکه غالبا به دلیل رفتارهای متولیان آن، موجب دلسردی مردم شده و کاهش رقابت و مشارکت نتیجه طبیعی آن است.
در این رویه مرسوم و بی فایده، نمایندگان جریانات سیاسی (مسامحتا) دور یک میز جمع میشوند و سهم خود را از لیست ائتلاف مشخص میکنند؛ سایر نامزدهای باقیمانده هم ترغیب به انصراف از انتخابات میشوند تا فضا برای رأی آوری و کسب موفقیت لیست مدنظر فراهم شود. روشهای دیگری هم وجود دارد که مبتنی بر چانه زنی و ریش سفیدی است که در نهایت به یک «لیست واحد بی معنی» منتهی میشود. این روشها هیچکدام قادر به توضیح سؤالات اساسی درباره انتخابات نیستند و در میدان تجربه نیز کاهش رقابت و مشارکت را به دنبال داشتهاند و حتی در صورت کسب پیروزی در انتخابات، موجب حل مشکلات اساسی مردم نمیشوند. وجه تمایز کنش سیاسی مردمی با کنش سیاسی محفلی و ضد مردمی در توجه و تعهد به همین ظرافتها و قرار گرفتن در برابر سؤالات سخت و مهم است؛ و الا در حرف و ادعا، همه طرفدار مردم و نماینده مردم هستند.
گفتوگوی گروههای مدعی راهبری سیاسی و انتخاباتی باید بر سر اهداف، اساس جهت گیریهای اداره جامعه و تکمیل و تصحیح مواضع باشد و هر جریان واقعی و اثرگذار باید نمایندگان خود را در معرض شناخت و انتخاب مردم قراردهد و حق حیات سیاسی هیچ یک از آحاد جامعه را تحدید نکند. گروههایی که خود را باورمند به ایده سیاسی جمهوری اسلامی می دانند اگر میخواهند معطوف به انتخابات، تعامل و گفتوگوی سازنده داشته باشند باید براساس مبانی و جهت گیریهای اساسی انقلاب اسلامی و مردم سالاری دینی اقدام کنند. گروههایی که همگرایی مشخصی درباره اهداف، رویکردها و برنامههای مدنظرشان برای انتخابات و نحوه اداره شهر با یکدیگر ندارند، چگونه و با کدام ادله به سراغ اجماع بر سر فهرست انتخاباتی میروند؟!
هیچکدام از این سازوکارهای انتخاباتی و رویههای ائتلافهای مرسوم، در چارچوب منطق مردمسالاری دینی، مطلوب و فایدهمند محسوب نمیشوند و صرفا تشکلهای جوان را به مسیر پر آسیب گذشتگان، سوق میدهد.
به صورت روشن و صریح باید بدانیم اگر هدف از انتخابات را پیروزی یک فهرست یا فرد در انتخابات تعریف کنیم، اهتمام نیروهای فعال سیاسی به این سمت سوق پیدا میکند که با مانورهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، خود را دارای وزن و صلاحیت لازم برای حضور در فهرستهای انتخاباتی نشان داده و از این طریق، راه پیروزی در انتخابات را هموار کنند؛ طبعاً ایشان با این فهم و درک، تلاش خواهند کرد بقیه ظرفیتهای اجتماعی را منزوی و مقهور کمپین تبلیغاتی خود کرده و از سر راه بردارند؛ در حالی که اگر هدف انتخابات را برپایی میدان حضور، درک، انتخاب و رشد جامعه بدانیم مسیر دیگری را طی میکنیم و حضور هیچ ظرفیت خلاق و مولد اجتماعی را از دست نمیدهیم؛ بلکه تلاش میکنیم همگان را ترغیب کنیم توانایی و استعداد خود را به صحنه مسائل اصلی جامعه بیاورند تا از دل این میدان عمومی، زمینه سعادت و رشد جامعه و سربلندی ملت فراهم شود.