حضور مردم؛ شرط آینده پایدار ایران
جنگ اخیر لحظهای تاریخی بود که بار دیگر پرسشی بنیادین را پیش روی ایران قرار داد: راز بقا و تداوم این سرزمین در بزنگاههای بزرگ چیست و چرا محاسبات دشمنان ایران بارها در شناخت جامعه ایرانی دچار خطا میشود؟
آغاز این جنگ با حادثهای رقم خورد که طراحان آن گمان میکردند میتواند معادله ایران را از درون فرو بریزد. شهادت رهبر انقلاب و جمعی از فرماندهان عالیرتبه نظامی در نخستین ساعات درگیری، نشان میداد راهبرد اصلی دشمن نه صرفاً وارد کردن ضربه نظامی، بلکه ایجاد خلأ در رأس تصمیمگیری سیاسی و نظامی کشور است؛ خلأیی که تصور میشد به سردرگمی ساختاری، گسست اجتماعی و نهایتاً فروپاشی داخلی منجر شود. چنین الگویی در بسیاری از جنگهای معاصر به کار گرفته شده است؛ حذف مرکز فرماندهی برای شکستن روح جمعی یک ملت و تبدیل جامعه به صحنه آشوب و بیثباتی. اما آنچه در ایران رخ داد بار دیگر نشان داد مسئله این سرزمین را نمیتوان صرفاً با الگوهای کلاسیک قدرت فهمید.
برخلاف انتظار طراحان جنگ، جامعه ایران با وجود شوک ناشی از این فقدان بزرگ، به انفعال فرو نرفت. مردم نه بهعنوان تماشاگر، بلکه بهعنوان بازیگر اصلی وارد میدان شدند. حضور گسترده و خودجوش آنان در فضای عمومی، عملاً امکان هرگونه بهرهبرداری از شرایط بیثباتی را از میان برد و نشان داد که ثبات ایران بیش از آنکه وابسته به افراد یا ساختارهای رسمی باشد، ریشه در پیوند اجتماعی عمیق میان مردم و سرزمین دارد. در این لحظه تاریخی، خیابانها به صحنه نزاع داخلی تبدیل نشد؛ بلکه به عرصهای برای بازتعریف همبستگی ملی بدل شد. مردمی که در زندگی روزمره با مسائل و اختلافات گوناگون روبهرو هستند، در برابر تهدیدی که موجودیت کشور را هدف گرفته بود، میان نقدهای داخلی و خطر بیرونی تمایز قائل شدند و با حضور مسئولانه خود اجازه ندادند فضای عمومی به میدان سوءاستفاده دشمن یا عناصر وابسته به آن تبدیل شود.
این تجربه بار دیگر نشان داد که مسئله اصلی ایران در بزنگاههای تاریخی، نسبت میان مردم و سرزمین است. امنیت و پایداری این کشور زمانی تضمین میشود که مردم در میدان باشند، نه در حاشیه تصمیمها. قدرت واقعی یک ملت پیش از آنکه در تجهیزات نظامی یا سازوکارهای اداری سنجیده شود، در میزان اعتماد اجتماعی، احساس تعلق جمعی و آمادگی مردم برای دفاع از سرنوشت مشترکشان آشکار میشود.
خطای محاسباتی دشمن از آنجا آغاز میشود که ایران را صرفاً یک دولت سیاسی معاصر میبیند، نه یک تداوم تاریخی. ایران تنها یک جغرافیا یا مرز سیاسی نیست؛ شبکهای از حافظه تاریخی، فرهنگ مشترک، زبان، تجربههای جمعی و زیست تمدنی است که طی قرنها شکل گرفته است. در چنین سرزمینی، بحرانها اغلب کارکردی متفاوت پیدا میکنند. آنچه در بسیاری از کشورها موجب فروپاشی میشود، در ایران گاه به عامل انسجام تبدیل میگردد، زیرا هویت ایرانی صرفاً محصول ساختارهای حکمرانی نیست، بلکه نتیجه یک تجربه تاریخی مشترک است؛ تجربهای که بارها در برابر تهاجم و فشار خارجی خود را بازسازی کرده است. از همین رو تلاش برای ایجاد گسست در ایران در واقع تلاشی برای قطع یک پیوستگی تاریخی است؛ پیوستگیای که مهمترین سرمایه بقا در این سرزمین به شمار میآید.
در چارچوب اندیشه انقلاب اسلامی، تقابل با طاغوت نیز صرفاً مواجهه با یک قدرت سیاسی خاص نیست، بلکه ایستادگی در برابر نظمی است که اراده ملتها را تابع سلطه بیرونی میخواهد. جنگ اخیر را نیز میتوان در همین چارچوب فهمید؛ تلاشی برای تحمیل نظمی که امنیت را در وابستگی تعریف میکند، در برابر ملتی که استقلال را بخشی از هویت تاریخی و تجربه سیاسی خود میداند. مقابله با چنین نظمی پیش از آنکه صرفاً در میدان نظامی معنا پیدا کند، در بازسازی اعتماد اجتماعی، تقویت مشارکت مردمی و حفظ انسجام ملی شکل میگیرد. هرجا مردم احساس کنند صاحبان واقعی سرنوشت خویشاند، امکان سلطه بیرونی کاهش مییابد.
واکنش جامعه ایران به آغاز جنگ بیش از هر چیز نشانه بلوغ اجتماعی بود. با وجود فقدانهای سنگین، جامعه دچار آشفتگی فراگیر نشد و اجازه نداد فضای عمومی به میدان بحران داخلی تبدیل شود. این رفتار نشان داد که جامعه ایرانی در لحظات تاریخی توانایی عبور از شوک و بازتعریف وحدت خود را دارد. شاید جهان از چنین واکنشی شگفتزده شد، اما تاریخ ایران بارها چنین صحنههایی را تجربه کرده است. این ملت در بزنگاههای بزرگ، فراتر از شکافهای روزمره، به فهمی مشترک از سرنوشت ملی دست یافته است.
در نهایت شاید مهمترین حقیقتی که این جنگ آشکار کرد یک نکته ساده باشد: دشمن ممکن است ساختارهای قدرت را بشناسد، اما هنوز مردم ایران را به درستی نشناخته است. این تجربه بار دیگر نشان داد که قدرت واقعی ایران در پیوند میان مردم، هویت تاریخی و اراده استقلال نهفته است.
با این همه، مهمترین خطر جنگها نه در میدان نبرد، بلکه در پس از آن نهفته است؛ زمانی که جامعه بار دیگر مسئله اصلی را فراموش کند. اگر حضور مردم صرفاً به لحظه بحران محدود شود و به سازوکار دائمی مشارکت و حل مسائل کشور تبدیل نشود، عبور از بحرانهای مقطعی نمیتواند آیندهای پایدار بسازد. جنگ اخیر یادآوری کرد که آینده ایران بیش از هر چیز به میزان اعتماد، مشارکت و حضور آگاهانه مردم در سرنوشت کشور وابسته است.
ایران باردیگر با همدلی و حضور حماسی و مسئولانه مردم، از این آزمون سخت عبور خواهد کرد، اما پرسش اساسی همچنان باقی است: آیا این تجربه به بازگشت پایدار مردم به میدان حل مسائل کشور خواهد انجامید، یا پس از عبور از بحران، مسئله اصلی بار دیگر در هیاهوی مسائل فرعی به حاشیه رانده خواهد شد؟ آینده این سرزمین در گرو پاسخی است که جامعه ایرانی به این پرسش خواهد داد.