سیاست استقلال و پرسپولیسی و آسیب به اعتماد مردم
چرا عرصه سیاسی ایران امروز، شاهد خستگی و زدگی مردم از جریانات شناخته شده سیاسی است؟ گروه هایی در صحنه سیاسی کشور تلاش کرده اند با ایجاد دو قطبی های کاذب، کنترل بازی سیاست و قدرت را در اختیار گرفته و تصویر رقابت سیاسی را آنگونه که می خواهند مدیریت کنند. حاصل مدیریت آنان البته چندان نشانه ای از موفقیت و پیشرفت کشور نداشته است و بالعکس، ناکارآمدی ها در بخش هایی از جامعه، به آستانه رسیده است و هر از گاهی نیز به مناسبت هایی سر باز می کند و مانع از موفقیت تصویرسازی های غیرواقعی از عملکردهای غیرعاقلانه و غیرکارشناسی جریانات سیاسی می شود.
آن چه امروز در کارزار انتخاباتی سیاست ایران به چشم می خورد عبارت است از اردوکشی دو جریان عمده سیاسی که با تمام تلاشی که برای برجسته کردن تفاوت ها و اختلافات میان خود می کنند در عمل نتایج مشابهی را رقم زده اند. عملکرد آنان این پیام را به مردم می دهد که صحنه سیاسی ایران، شامل دو گروه است که هر دو به منابعی از قدرت در ساختار جمهوری اسلامی متصل هستند و نوبتی در مقاطع انتخاباتی و به عنوان منتخب مردم، کرسی های قانونگذاری، مناصب مدیریتی و تصمیم گیری را اشغال کرده و به صورت گسترده ای اقدام به چینش نیروهای همسو با خود می کنند با این توجیه که قرار است خواست و اراده مردم را که در آرای انتخاباتی متبلور است در صحنه عمل، محقق کنند. نتیجه اما چندان رضایت بخش نیست و ناکارآمدی های ساختاری و رفتاری جریانات پیروز در انتخابات، سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی را که مهمترین عامل تغییر است تضعیف کرده است.
تلاش خطرناک و شاید طبیعی دو جریان عمده سیاسی کشور در سال های اخیر این بوده است که حضور در زمین بازی سیاست را محدود و محصور در خود و رقیب شان کنند؛ تلاشی هوشمندانه که البته نتیجه ای فاجعه بار به همراه دارد. به این معنا که همه افرادی که به هر دلیل احساس می کنند باید وارد میدان سیاست و قدرت شوند خود را ناچار می بینند برای ورود موثر در عرصه از جریانات سیاسی شناخته شده اجازه بگیرند و در نتیجه ملزم می شوند به رنگ یکی از دو جریان درآیند و البته این سازوکار معیوب، نتایج خسارت باری داشته است.
زمانی که دو جریان سیاسی کشور طرف مقابل شان را به شدت تخریب کرده و جهت گیری ها و عملکردهای رقیب شان را به صورت وحشتناکی ترسیم می کنند، این توجیه فراهم می شود که برای کسب قدرت هر کاری هم بکنند؛ چرا که اگر ایشان رای نیاورند رقیب آدم خوار و بسیار خطرناکشان ممکن است رای بیاورند و هوادارن شان این گونه پذیرای رفتارهای زننده سیاسی و انتخاباتی آن ها می شوند. نیروهای مستقل نیز در این کارزار به دلایل مختلف، اصولا فرصت عرض اندام ندارند؛ چرا که در فضای دو قطبی شده صدای آن ها شنیده نمی شود و کارزار تبلیغات نیز چنان اوج می گیرد که صدای دلسوزان و کارشناسان همچون ناله ای در ته چاه، به محاق خواهد رفت. بماند که ترفندهای تبلیغاتی و میزان تهاجم تبلیغاتی به فضاهای دیداری و شنیداری مردم به گونه ای می شود که بدون پشتوانه های بزرگ مالی و سیاسی، امکان حضور موثر از کنشگران سلب می شود. از سوی دیگر هیچکدام از جریانات سیاسی نیز عملکردی قابل دفاع و قابل تداوم ندارند و مردم در این میانه متحیر می مانند که چگونه می توانند سرنوشت خود را در انتخابات رقم بزنند!
مردم می توانند سرنوشت خود را رقم بزنند به شرط این که فعالان متعهد به مردم و انقلاب اسلامی بتوانند در القائات غیراصیل سیاسی با مصرف صرفا انتخاباتی، تردید کنند. شاید حضور در عرصه انتخابات هیچ نیازی به اجازه بزرگترهای سیاسی نداشته باشد؛ شاید توانمندی متخصصان و تحصیل کردگان برای رفع مشکلات مردم بیش از افراد شاخص سیاسی باشد؛ شاید رقیب فلان گروه سیاسی واقعا لولو نباشد. جریانات سیاسی باید با راه حل های شان به صحنه بیایند. همه کسانی که راه حل برای مسائل مردم دارند باید به صحنه بیایند و حرف بزنند. باید فرصت برای فریاد زدن توده های مردم به آن بلندی که گوش های سنگین برخی سیاسیون بشنوند فراهم شود. این فرصت را چه کسانی می توانند فراهم کنند. آیا جز جریان انقلابی که حاضر می شود در صحنه های خطر، هزینه های کشور را به دوش بکشد، کسی شایسته این ایثارگری است؟