مقالات و یادداشت‌ها

وطن ما کجاست؟ چرا ما پناهنده ایم؟

در ابتدای دهه پنجم نظام مقدس جمهوری اسلامی، این پرسش مهم مطرح است که چرا با وجود نیرو های متعهد و ظرفیت های بسیار خوب و ایده ها و طرح های حساب شده و صرف هزینه های مالی فراوان و… وضعیت ما این است؟!

این است یعنی چه؟
یعنی نه تنها با آرمان های انقلابی خودمان فاصله بسیار زیادی داریم، بلکه در موارد بسیاری کارها متوفق مانده است. در حیطه های تربیت،‌ فرهنگ، اقتصاد، سیاست، مسائل اجتماعی و… کارهایی زیادی انجام شده و تا جایی هم خوب پیش می‌رود، ولی یک دفعه زمین گیر شده و به دیوار توقف می خورد. اینجاست که از خود می پرسیم یک دفعه چه اتفاقی افتاد؟!

می‌نشینیم، حساب و کتاب میکنیم، بازبینی میکنیم اصول و اهداف اولیه را، مسائل مالی را، استقبال مخاطب را، سراغ افراد اجرا کننده می رویم تا ببینیم اهمال از کجا بوده و…

هر جوابی هم برای این توقف ها پیدا کنیم، جواب اصلی نیست!

جواب اصلی در پناهندگی ماست!

ما پناهندگانی هستیم که از وطن خود مهاجرت کردیم و به کارهایی پناهنده شدیم که کار اصلی ما نیست.

وطنمان را سپرده ایم به عده محدودی رجل سیاسی دو جناح اصول گرا و اصلاح طلب. هرچند سال یکبار می آییم به وطنمان سری می‌زنیم که نشان دهیم وطن را فراموش نکردیم و بی وفا نیستیم. بعد از چند روز فعالیت و فکر و صحبت انتخاباتی، و دادن رای، وطنمان را ترک میکنیم … غافل از این که جایی که راهمان می دهند حاشیه وطن است، دور وطن اصلی را چنان دیوارهای بلندی کشیدند که دیوار چین در مقابلش یک پرچین است!

وطن ما موطنی است که انقلاب برای ما ساخت. انقلاب به ما گفت «شما، تک تک شما باید حضور فعال داشته باشید، باید همیشه نقش آفرین باشید در امور مملکت، در سیاست مملکت»، انقلاب به ما گفت «سیاست ما عین دیانت ماست»… اما ما شدیم همان مسلمانانی که در سال یکی دو شب محرم و رمضان مسلمانیم و بقیه سال چیزهای دیگر…!

به ما گفتند، بروید به کارهایتان برسید، خیالتان راحت ما سیاست را بلدیم، به جای شما در سیاست تاثیر گذاری میکنیم، هر چهار سال یکبار بیایید برای تجدید بیعت و ما رفتیم دنبال پناهندگی هامان در کارهای تربیتی و فرهنگی و جهادی و هئیتی و علمی و اقتصادی و اجتماعی و…

و آن کاربلدها شدند همه کاره هایی که با سیاستگذاری های غلط و غیر تخصصی، طرح ها و توان و هزینه و اندیشه و انگیزه ما را زمین زدند و کارهایمان را نقش برآب کردند…

وطن اصلی ما سیاست است و سیاستگذاری، وطنی که امام برای ما میخواست این وطن بود، امام با تمام توان ایستاد پای جمهوری بودن ایران اسلامی، ما اما به جای آنکه اموج همیشه جاری جمهوری اسلامی باشیم، کنش سیاسی مان را تقلیل دادیم به این که هر چهار سال یک بار مهره های دست جناح های سیاسی شویم…

امام و رهبری مردمی بودن انقلاب را میخواستند و ایستادند در برابر آنهایی که دوگانه ولایت فقیه و جمهوری اسلامی را علم کردند، وطن اصلی ما حضور همیشگی در عرصه سیاست است، وطن اصلی ما سیاست عین دیانت است، مردمی بودن سیاست است…

حضور حداکثری به معنی حضور بیشتر در پای صندوق انتخابات نیست، بلکه حضور حداکثری و همیشگی در جمهوریت و سیاست و سیاستگذاری هاست…

دیگر اما نمی شود، ما را پناهنده مستعمره هایی کردند که تصمیمات و سیاستگذاری های غلط و غیر تخصصی اشان، نان و آب و هوا و مکان پناهندگی هایمان را گرفته و راه به جایی نمی بریم جز زمین گیر شدن. وقت آن است که به وطنمان بازگردیم، برای این که مدام سرهایمان به دیوار توقف نخورد باید آن را بشکنیم و زمین های وطنمان را به اندازه کارهایمان گسترش دهیم و کارهایمان را با سیاستگذاری ها یکی کنیم تا راه به جایی ببریم، باید سیاست را از انحصار عده ای محدود خارج کنیم و مشارکت حداکثری داشته باشیم، باید پای آرمان امام و انقلاب بایستیم و جمهوریت ایران اسلامی را تحقق ببخشیم.

چرا نه در پی عزم دیار خود باشیم؟!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا