یادداشت تحلیلی پیرامون عملکرد جریانات سیاسی در دوره چهاردهم انتخابات ریاست جمهوری
باسمه تعالی
چهاردهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و نظام مردمسالاری دینی برگزار شد و فارغ از نتیجه نهایی این انتخابات دو مرحله ای که بسیار قابل توجه است درس ها و عبرت های فراوانی را برای اهل تامل به همراه داشت.
درود و ثنای خود را تقدیم روح بلند معمار و بنیانگذار جمهوری اسلامی می کنیم که با تعبیه سازوکار صندوق رأی و رجوع پیاپی به آرای عمومی مردم برای اداره کشور، راه درس آموزی و رشد و تعالی را پیش روی این ملت رشید باز گذاشت تا شعبده های فریبنده و در پوشش دین و علم و با ترفندهای رسانه ای و عملیات روانی نتوانند بی مبنا بودن و بی ریشه بودن خود را پنهان کنند.
نظام جمهوری اسلامی ایران در پی شهادت رئیس جمهور و همراهان ایشان بر اساس قانون اساسی موظف به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در مدت معینی بود که این امر بسیار مهم و تاریخی با تائید صلاحیت ۶ نفر از نامزدها و برگزاری مناظرات مختلف، به روز انتخابات یعنی هشتم تیرماه منتهی شد و با مشارکت ۳۹٫۹۲ درصدی مردم در دور اول آقایان پزشکیان و جلیلی به دور دوم راه یافتند. در دور دوم با برگزاری دو نوبت مناظره دو نفره و چندین جلسه سخنرانی نامزدها، نهایتا با حضور ۴۹ درصدی مردم ایران در روز ۱۵ تیرماه آقای مسعود پزشکیان با کسب ۵۴٫۷۶ درصد از کل آرا توانست اعتماد مردم ایران را جلب نماید.
انتخابات در نظام مردمسالاری دینی یگانه راه ورود به صحنه اداره کشور است. این که تصور شود آنچه بعد از انتخابات (در دوره مسئولیت و مدیریت و تشکیل دولت) رخ خواهد داد مهم تر است و حوادث و رویدادهای انتخابات صرفا یک مراسم برای انتخابات کارگزاران کشور و انتقال مسالمت آمیز محسوب می شود، اشتباه در فهم مبانی و سازوکارهای مردم سالاری دینی و بسیار آسیب زا است. همه اجزاء انتخابات مهم است و از همه آن ها باید سئوال کرد و نباید این فرصت شناخت و رشد را از دست داد.
مهم ترین مسئله در انتخابات در نظام مردم سالاری دینی نقش آفرینی آگاهانه مردم و فرصت شناخت و رشد است. اصولا مردم سالاری دینی به همین معنا است. نقطه تمایز و برتری مردمسالاری دینی همین موضوع است. این که چه کسی انتخاب می شود اصولا قابل مقایسه با این موضوع نیست که مردم انتخاب و مشارکت آگاهانه داشته باشند. اگر فرصت و زمینه انتخاب و مشارکت آگاهانه فراهم شد همه ملت ایران برنده انتخابات هستند و جمهوری اسلامی به سمت هدف خودش حرکت می کند و اگر به هر دلیلی این اتفاق رخ نداد و رقابت و مشارکت صورت نگرفت، جمهوری اسلامی به هدف خود نخواهد رسید و این که نام چه کسی از صندوق خارج می شود فرع ماجرا است.
در این فرصت به بعضی علل مخدوش شدن رقابت و مشارکت در انتخابات اشاره می کنیم.
۱.جمهوری اسلامی ایران با سازوکارهای قانونی، انتخابات را با هدف مشارکت مردم و تعیین رویکردها و کارگزاران اداره کشور و در نتیجه رشد و تعالی کشور برگزار می کند. بنابراین انتخابات صحنه نزاع جریان حق و باطل نیست؛ صحنه مقابله جریان انقلاب و ضدانقلاب نیست. این که بعضی جریانات و گروه های سیاسی تمایل دارند با دسته بندی بی وجه و بی مبنا، تعدادی از نامزدهای انتخابات را جریان انقلابی خطاب کنند به گونه ای که دیگر نامزدها، غیرانقلابی یا ضد انقلاب تلقی شوند رفتاری به شدت غلط و مسموم است که نتایج فاجعه باری را به همراه دارد؛ چنانکه آثار مخرب آن قابل مشاهده است.
اصولا این رفتارها هیچ فایده ای برای انقلاب اسلامی ندارد و صرفاً منافع کوتاه مدت بعضی جریانات سیاسی را محقق می کند. متأسفانه چنین مطلب واضح و روشنی از طرف بعضی گروه های سیاسی نادیده گرفته می شود و بعضی هواداران ساده دل این جریانات، رقابت های انتخاباتی را با هدف مبارزه با نامزدهای غیرانقلابی پی می گیرند و زمانی که شاهد رأی آوری طرف مقابل هستد دنیا روی سرشان خراب می شود و هزاران توضیح بی ربط و خطرناک برای توجیه رویگردانی مردم از جریان انقلاب در ذهن شان شکل می گیرد؛ به ویژه وقتی با دیدارهای گرم نامزدهای انتخابات (که قبلا آن ها در دو گروه جریان انقلاب و جریان غیرانقلابی دسته بندی کرده اند) پس از پایان رقابت ها روبرو می شوند؛ عمیقا بدبین شده و به همه چیز با دیده تردید می نگرند.
در واقع گروه های سیاسی با تولید انگاره های غلط و سازوکارهای غلط مبتنی بر آن انگاره ها، فضای سالم و با نشاط انتخابات مردم که جشن مردم سالاری است را مشوه کرده و مانع از تحقق اهداف انتخابات که تقویت همدلی، وحدت ملی و افزایش کارآمدی است می شوند. به این موضوع در بیانیه جمعیت تحول و کارآمدی در زمان رقابت های انتخابات ریاست جمهوری به صورت مبسوط پرداخته شده است.
۲.انتخابات صحنه رقابت چند دیدگاه و رویکرد است که برای اداره کشور به صحنه می آیند و با رأی مردم، رویکرد اصلی اداره کشور در دوران چهارساله بعدی تعیین تکلیف می شود. وقتی جریانات و احزاب سیاسی با نامزدها و رویکردهای نامشخص و یا کلی در انتخابات شرکت می کنند انتخاب یک رویکرد اصلی برای مردم امکان پذیر نبوده و موجب خروج انتخابات از ریل اصلی خود و آسیب وارد شدن به کارکردهای مثبت آن می شود.
این امر به متنفذان جریانات سیاسی فضای فعالیت جهت کناره گیری نامزدها به نفع یک نامزد اصلی را می دهد. توجیه شان هم برای اجماع این است که نگذاریم نامزد رقیب رأی بیاورد! چرا؟ چون رقیب ضدانقلاب است؟ چون رقیب تندرو است ؟ و غیره .
از طرف دیگر واقعیت این است که هم نامزدها و هم اطرافیان شان می دانند که این افراد، رویکردها، روحیات و اندیشه های کاملا متفاوتی دارند و کناره گیری آن ها به نفع یکدیگر بی معنی است. این که با تعارف و تسامح بگوئیم نامزدهای یک جریان سیاسی به نفع هم اجماع کنند چه نسبتی با واقعیت دارد؟ مگر نامزدهای انتخاباتی یک مسیر و جهت را اتخاذ کرده اند که اکنون با کناره گیری به نفع یک نامزد، همان رویکرد و جهت گیری دنبال شود. به واقع اما نامزدهای انتخابات هر کدام یک جهت گیری را نمایندگی می کنند و اگر خودشان را شایسته منصب ریاست جمهوری می دانند باید ضمن تبیین و تشریح دیدگاه های شان، در صحنه بمانند و میزان اقبال مردم به آن ها روشن شود.
چرا عده ای دوست دارند صحنه انتخابات را با دوقطبی های غیراصیل، غبارآلود کنند؟ موضوع اجماع و کناره گیری یک یا چند نفر به نفع یک نامزد به شکل بیمارگونه ای در چند انتخابات اخیر موجب خروج انتخابات از ریل اصلی خود و آسیب وارد شدن به کارکردهای مثبت آن شده است. اصرار بر اجماع و کناره گیری نامزدها به نفع یک نامزد نشان دهنده این است که هدف ما از انتخابات، بردن و رای آوردن است و جلوگیری از رای آوردن نامزد رقیب به هر قیمتی، حتی با نسبتهای ناروا و تهمت و بازیهای روانی با مردم و جامعه.
به واقع چرا یک نامزد باید به نفع نامزد دیگر کنار برود؟ مگر از روز اول خودش را لایق ریاست جمهوری ندیده است؟ آیا ورود به انتخابات برای کناره گیری به نفع یک نامزد دیگر صلاح و از لحاظ اخلاق دینی صحیح است؟ شاید در شرایطی تجویز وحدت تاکتیکی دو نامزد مقدور و روا باشد و آن هم در شرایطی است که علاوه بر شرایط مختلف حاکم در صحنه انتخابات، نامزدهای مدنظر واقعا اندیشه مشترک و یک مسیر واحد را در اداره کشور اتخاذ کرده باشند. یعنی عملا امتداد یکدیگر باشند. حال آن که به وضوح در انتخابات اخیر چنین امری حاکم نبود.
۳.در میدان واقعی انتخابات و اصطلاحا در کف جامعه بدنه فعال و متعهد که برای جریانات مختلف رای سازی می کند وقتی با گزاره اجماع و کناره گیری احتمالی و …مواجه می شود منفعل و دو دل می شود و منتظر می ماند که تکلیف رایزنی ها مشخص شود و بالاخره یکی از افراد در صحنه بماند و از او حمایت کند. از آن جا که این اتفاقات در روزهای پایانی تبلیغات رخ می دهد عملا فرصت رای سازی و ایجاد جریان اجتماعی از هواداران نامزدها گرفته می شود و شاهد افت رقابت و مشارکت خواهیم بود. این موضوع وقتی پررنگ تر می شود که تلاش های مختلف برای مجاب کردن نامزدها به کناره گیری در سطح بدنه هواداران منجر به درگیری ها و تشدید برخوردهای غیرعقلانی و تخریب نامزدهای مثلا یک جبهه می شود. یعنی در میانه رقابت های انتخاباتی فعالین ستادها و هواداران پرشور نامزدهایی که ادعا می شود در یک جبهه هستند برای این که طرف مقابل را ناچار به وحدت و اجماع کنند تیغ تخریب و توهین را در دست می گیرند و چنان بر سر و روی یکدیگر می زنند که گویی اصلا برای درگیری با یکدیگر وارد صحنه انتخابات شده بودند و اصلا این مدعا که نامزد جریان مقابل که به زعم ایشان جزء جریان انقلاب هم نیست نباید رای بیاورد به کلی فراموش می شود و اصولا در مسیر هموار کردن رای آوری وی حرکت می کنند.
۴.نگاهی دقیق تر به همین انتخابات اخیر بیندازیم و کارکرد ضد انتخاباتی راهبرد اجماع در میانه رقابت های انتخاباتی را مرور کنیم. هواداران یک نامزد مشخص، با تاکید بسیار زیاد خواستار کناره گیری نامزد دیگری می شوند و مدعی می شوند اگر اجماع صورت نگیرد جریان انقلاب؟! شکست می خورد و گناهش هم گردن همین نامزدی است که به نظر این ها باید کناره گیری کند. این ادبیات مسموم و فاسد که هیچ نسبتی با انقلاب اسلامی و اخلاق اسلامی ندارد در اثنای رقابت های انتخاباتی چند کارکرد واضح داشت : اول نیروهای موثر در اطراف دو نامزد مذکور را مشغول پاسخ دادن به یکدیگر کرده بود و به جای این که دنبال رای سازی برای نامزد مدنظر خودشان بروند و اقناع افکار عمومی را پیگیری کنند به ویژه در روزهای آخر رسما در حال تخریب نامزد مثلا هم جبهه ای بودند به گونه ای که انتشار پیام های تحقیر و تخریب طرف مقابل به سکه رایج در گروه های انتخاباتی و فضای مجازی شده بود.
دوم این که همین بدنه فعال در دور دوم انتخابات به دلایل مختلف از جمله کدورت های شدید و ایجاد شکاف و بد دلی نسبت به نامزدهای دیگر که به دوردوم راه یافته اند، توان به حرکت درآمدن و به حرکت درآوردن بدنه مردمی را از دست می دهند و عملاً منفعل می شوند. این کارکرد هم ضدمشارکت است و امکان به صحنه آمدن مردم را محدود می کند.
سومین کارکرد این است که عملاً مردم را نسبت به رفتارهای سیاسی و انتخاباتی جاری در صحنه بدبین و دلزده می کند و بیشترین آسیب آن اتفاقا متوجه همان جریانی می شود که علم اجماع را در دست گرفته است. در صحنه انتخابات اخیر وقتی چند نامزد عملاً خود را یک طرف میدان و نامزد دیگر را در طرف دیگر رقابت ترسیم می کنند و عملا هم رفتارهای تخریبی نسبت به رقیب و نسبت به نامزدهای مثلا هم جبهه ای خود در پیش می گیرند بیشترین تحریک را در رای دهندگان برای گرایش به نامزد رقیب ایجاد می کنند.
۵. اسف بار آنجاست که عده ای تلاش می کنند تاکتیک اجماع و وحدت نامزدها در انتخابات را منتسب به معارف دینی و آموزه های انقلابی کنند. قبلا در بیانیه ها و یادداشت های جمعیت تحول و کارآمدی تشریح کردیم که این موضوع مطلقاً هیچ ارتباطی با دین و انقلاب اسلامی ندارد و صرفا یک تاکتیک مندرس و کم فایده انتخاباتی است که به عنوان چماق در دست عده ای که خود را بزرگ تر و راهبر جریانات متدین معرفی می کنند استفاده می شود. همین که یک تاکتیک انتخاباتی، نتیجه اش کاهش رقابت و مشارکت باشد باید دانست غیرعقلانی و طبعاً در تضاد با اهداف انتخابات در نظام مردمسالاری دینی است؛ اما چه می شود کرد که برای بعضی افراد و جریانات مدعی، مشارکت مردم اهمیتی ندارد.
۶. نظرسنجی ها اخیراً در انتخابات های کشورمان برای بعضی فعالان سیاسی، اهمیت زیادی پیدا کرده است و عملاً تعیین تکلیف و تلاش برای تعریف وظیفه انقلابی، با نگاهی به نتایج نظرسنجی ها صورت می گیرد. این موضوع خطرناک، البته ریشه ای معرفتی و شناختی دارد. برای عده ای از فعالان سیاسی، هدف از انتخابات صرفا رأی آوری نامزد مورد نظرشان است و بر این اساس همه اقدامات در این چارچوب سامان می یابد. در این نگاه، نظرسنجی خیلی مهم است. هم به این دلیل که می تواند به ذهنیت مخاطبان جهت دهد و هم از این لحاظ که اگر نتایج علمی و دقیقی از نظرسنجی ها وجود داشته باشد باید سایر اقدامات، حتی رای نهایی خود را بر اساس آن تعیین کرد.
در همین انتخابات اخیر، بخشی از رای دهندگان به یک نامزد انتخاباتی که در تبلیغ او می گفتند فرد صالحی است که رای آوری بالایی دارد و باید به فرد صالح رای آور رای داد، هرچه به نتایج نظرسنجی ها و اطرافیان خود نگاه کردند متوجه شدند که نامزد دیگری، رای بالاتری دارد و لذا بر اساس همان نگاه و مبانی رای خود را تغییر دادند و بی سر و صدا به رقیب وی رای دادند.
امیدواریم چند انتخابات اخیر این فراست و توجه را در فعالان و موثران صحنه سیاسی ایجاد کرده باشد که میدان سیاسی کشور را جدی تر نگاه کنند و با روش های پیش پا افتاده و بی ریشه در اندیشه دینی و انقلابی که عملاً برگرفته از مدل های رقابت انتخاباتی در دموکراسی های غربی است، بیش از این به نهاد مبارک و سازنده انتخابات و مردم سالاری دینی لطمه وارد نکنند.
توصیه مقام معظم رهبری مبتنی بر رهنمودهای حضرت امام خمینی(ره) و نگاه دینی این است که افراد باید به فرد اصلح رای دهند. این گزاره از یک شناخت و اندیشه و نگاه به انتخابات می آید که متاسفانه در بخش مهمی از فعالان سیاسی کشور غریب است. وقتی رهبری توصیه می کنند به فرد اصلح رای دهید؛ یعنی مسائل کشور را موشکافی کنید، راهکارها و جهت گیری های افراد حاضر در صحنه را بشناسید و با توجه به شاخص های اصیل دینی و عقلانی به فرد اصلح مورد نظرتان رای دهید؛ در این حالت جامعه در انتخابات پیروز می شود. در این اندیشه، نتیجه به معنی حضور و درگیر شدن آحاد مردم با مسئله و مشارکت در انتخابات و تعهد به انتخاب درست و توصیه به دیگران برای این مهم است. هرگاه این نتیجه به دست بیاید یعنی در انتخابات پیروز شده ایم. در نگاه دیگر که نتیجه را رای آوردن نامزد مورد نظر خود می داند طبعا هر کاری که موجب رای آوری نامزد رقیب شود بیهوده بلکه مضر است ولو افزایش مشارکت یا توصیه به رأی آگاهانه به فرد اصلح باشد!
وقتی هدف انتخابات در ذهن برخی فعالان سیاسی رای آوری نامزد مورد نظرشان می شود صراحتاً در مقابل راهبرد رهبری قرار می گیرند که مشارکت حداکثری و رأی آگاهانه است. آن ها با مشارکت تا جایی موافق هستند که نامزد خودشان رای بیاورد. در این زمینه تفاوت خاصی میان جریانات مشهور سیاسی کشور نیست.
شنبه ۲۰ مردادماه ۱۴۰۳
🌱به کانال های 🇮🇷 جمعیت تحول و کارآمدی🇮🇷 بپیوندید◀️
https://zil.ink/tahavoliran